منت خدای را عز وجل که طاعتش موجب غربتست و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می اید مفرح ذات.پس در هر نفسی دو نعمت موجود است وبر هر نعمت شکری واجب.
از دست و زبان که بر اید کز عهده ی شکرش به در اید
بنده همان به که ز تقصیر خویش عزر به درگاه خدای اورد
ور نه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای اورد
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی در غش همه جا کشیده.پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه ی روزی به گناه منکر نبرد.
ای کریمی که از خزانه غیب گبر و ترسا وظیفه ی خور داری
دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری
نوشته شده توسط عباسعلی خالقی در سه شنبه هفتم شهریور 1385